الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
261
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
كرديم دلى را كه نبد مصباحش * در گوشهء عزلت از پى اصلاحش و از خرمن الخلق بر آن خانه زديم * قفلى كه نساخت قفلگر مفتاحش ( شيخ بهايى ) 620 - وارث پيامبر صلّى اللّه عليه و إله شيخ بزرگوار ، « ابو الحسن خرقانى » كه نامش « على بن جعفر » است و از صاحبدلان بزرگ بود . به شب عاشوراى سال 425 وفات يافت ، وى در مذمّت دانشمندانى كه عمر خويش را صرف تصنيف كتاب مىكنند ، گفته است : وارث پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آن كس است كه در افعال و اخلاق از وى پيروى كند ، نه آن كس كه دائم اوراق سفيد را با قلم خويش سياه مىسازد . او را پرسيدند : راستى چيست ؟ گفت : آنچه كه دل ، قبل از زبان گويد . 621 - روزگار حيلهگر خليلي قوما و احملا لي رسالة * و قولا لدنيا ما التي تتصنع عرفناك يا خداعة الخلق فاغربي * ألسنا نرى ما تصنعين و نسمع فلا تتجلى للعيون بزينة * فانا متى ما تسفري نتقنع نغطي بثوب اليأس منك عيوننا * إذا لاح يوما من مخازيك مطمع رتعنا وجلنا في مراعيك كلها * فلم يهننا مما رعيناه مرتع ( على بن قاسم سجستانى ) * * * اى دو يار من برخيزيد و پيامى از من ببريد و به دنيا بگوييد كه چهگونه خويشتن را مىسازى ؟ ما تو را مىشناسيم اى حيلهگر خلايق ! پس از ما دور شو ! آيا ما همانها نيستيم كه خود را هرگونه بسازى مىبينيم و مىشنويم ؟ پس براى چشمها خويش را نياراى ، زيرا هرگونه در حجاب روى ، ما خود قانعيم . ما به لباس يأس از تو چشمان خود را پوشاندهايم ، هرگاه از زخارف خود چيزى را رو كنى . ما مراتع تو را چريدهايم و هيچ يك از ايشان را آنچنانكه چراگاه ما باشد ، نيافتيم .